ابن مسکویه؛ پیوند عمیق اخلاق و سیاست

یعقوب نعمتی وروجنی

 

ابوعلی مسکویه از فیلسوفان مسلمان ایرانی است که در دانش‌ های مختلفی چون فلسفه، تاریخ و اخلاق آثار و نوشته‌ های مهمی را به جا نهاده است. او در سال 325 هجری قمری به دنیا آمد و در سال 421 در اصفهان از دنیا رفت. بخش گسترده‌ای از آثار او به تحلیل ارتباط اخلاق و سیاست پرداخته است، رساله ‌هایی چون تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، ترتیب السعاده، الفوز الاصغر و الحکمه الخالده از جمله این آثار می باشد.

مسکویه فلسفه اخلاق خود را با تأثیرپذیری از اندیشمندان بزرگ یونان چون ارسطو و رساله‌ی او اخلاق نیکوماخوس را بیان کرده است، تحلیل ‌های او در باب حکمت نظری و عملی، مسائل اخلاقی را نیز دربردارد، این مطالعات به گونه‌ای گسترده است که برخی از فلاسفه، عنوان «معلم ثالث» را به مسکویه داده‌اند. او آثار خود را به مطالعه عقاید فیلسوفان و اندیشمندان بزرگ به رشته‌ی تحریر درآورده است.

مهمترین منبعی که مباحث اخلاقی و سیاسی مسکویه در آن طرح گشته است، کتاب تهذیب الاخلاق می باشد. بخشی از این رساله به بررسی پیوند میان اخلاق و سیاست پرداخته و به کمک آن می توان دیدگاه مسکویه را در زمینه اندیشه‌ی سیاسی اسلام تحلیل نمود. این رساله به حدی جامع و کامل است که نوشته ‌های فیلسوفان بعدی چون خواجه نصیر، کتاب اخلاق ناصری، احیاء علوم غزالی و غیره را تحت تأثیر قرار داده است. برای تبیین رویکرد مسکویه درباب رابطه اخلاق و سیاست می باید تعاریف او از این مباحث را ارائه داد:

مفهوم اخلاق در اندیشه‌ی مسکویه

مفهوم اخلاق از جمله مهمترین مسائلی است که فلاسفه مسلمان آن را مورد تحلیل قرار داده‌اند. مسکویه اخلاق را چنین تعریف می کند: «خلق حالتی است نفسانی که بدون نیاز به فکر و تأمل، موجب صدور فعل از فرد می گردد.» او خلق را به دو نوع، خلق طبیعی و خلق عادی تقسیم می کند. نوع اول از مزاج و طبیعت انسان ناشی می شود، چنانکه برخی افراد به طور طبیعی خشمگین، ترسو، صبور و هیجانی هستند و این خلق به صورت طبیعی در ذات آن‌ها وجود دارد. اما برخی رفتارها و خلق بر اثر عادت و تکرار در نفس ایجاد می شود، این خلق ممکن است، ابتدا با فکر همراه باشد، اما بر اثر عادت به صورت یک رفتار درمی آید.

سیاست در دیدگاه مسکویه

تحلیل ‌های مسکویه در باب مفهوم سیاست به دلیل مقبولیت خاصی که او در دربار آل بویه داشت، از واقعیت جامعه و مسائل عینی نشئت می گیرد. دیدگاه سیاسی او مباحثی چون اخلاق، تعلیم و تربیت، تاریخ و فلسفه را تحت تأثیر قرار داده است. اصطلاح سیاست در آثار مسکویه با کلماتی چون «صناعت ملکی، تدبیر مدینه، تدبیر مدنی، تدبیر مملکت، تدبیر در مصالح بندگان» بیان شده است. او سیاست در ذیل حکمت عملی قرار می دهد و آن را بر اساس مبانی حکمت نظری تعریف می کند: «سیاست شرعی، تدبیر فرد یا جامعه در جهت مصالح دنیوی و اخروی است» و «سیاست ملکی، صناعتی است که مدنیت را قوام می بخشد و مردم را بر مقتضای مصالح‌شان رهنمون می شود.»

پیوند اخلاق و سیاست

مسکویه به ارتباط عمیق و در هم‌تنیده اخلاق و سیاست معتقد بود. وی قائل به تقدم اخلاق بر سیاست بود و اصول اخلاقی را مقدم بر مسائل سیاسی می دانست. ازدید او وظیفه نظام سیاسی نیز بسط فضایل اخلاقی در جامعه است، تا انسان‌ها با یادگیری ارزش‌های اخلاقی آن را در حیات عملی خود به کار گیرند. از آنجایی که اخلاق از عادت ناشی می شود و می تواند در طول زندگی تغییر یابد، نظام سیاسی اسلامی می بایستی قوانین برگرفته از شریعت الهی را در جامعه اجرا و عملی سازد تا اخلاقیات مردم به پیروی از این قواعد انجام گیرد. این قوانین به تدریج وارد عادت انسان‌ها شده و تبدیل به ملکه می شود، این عادت، اخلاق را شکل می بخشد و رفتارها و کنش‌ های سیاسی انسان را سامان می دهد.