پوپر و تلاش نافرجام برای بازسازی اتوپیای نئولیبرالی

یعقوب نعمتی وروجنی

 

کارل ریموند پوپر «K.Popper»، متفکر و فیلسوف اتریشی ­الاصل انگلیسی و یکی از ایدئولوگ‌ های نئولیبرالیست معاصر و از متفكران مکتب وین است. پوپر تلاش نمود تا مبانی معرفت شناختی را بازسازی و نوعی اتوپیای نئولیبرالی ترسیم نمايد. او اتوپیای خود را جامعه باز مي نامد كه تصويري ترسیمی اتوپیستی از اوضاع جوامع نئولیبرال معاصر است. از نظر او، تاریخ علم مجموعه‌اي از فرضیات ابطال گشته به سوی فرضیات باطلی است.

کتب و رسالات پوپر به دو گروه آثار سیاسی ـ فلسفی و کتب علمی تقسیم مي گردد. در باب مسائل سیاسي می­توان به رسالاتي چون جامعه باز و دشمنان آن، ناکجاآباد و خشونت، درس این قرن، زندگی سراسر حل مسئله است، اشاره كرد. اما مهم ‌ترین کتاب او در باب روش شناسی علمی، منطق اکتشاف علمی است، از دیگر آثار پوپر مي توان به شناخت عینی، برداشت تکاملی حدس‌ها و ابطال‌ها، فقر تاریخی گری، رشد شناخت علمی، هم چنین زندگی نامه­اش با نام جستجوی ناتمام اشاره نمود.

پوپر با مکتب فلسفی حلقه وین ارتباط نزديكي داشت، اين مكتب با گرايش‌ هاي فكري و فلسفي وي هماهنگي زيادي پيدا كرد. مکتب وین بر استفاده كاربردي و منطقي از زبان تجربه و آزمون پذیری توجه مي كرد و بسياري از مشكلات فلسفي را ناشي از زبان مي دانست. حلقه وین، نظریه پردازی فلسفی را در چارچوب فلسفه علمی مجاز تلقي مي نمود، یعنی استفاده از روشی که امکان تحقیق عینی و علمی را فراهم سازد. از مسائل دیگری که پوپر به آن معتقد بود، مسئله استقرا و تعمیم ­های تجربی است. راه حل پوپر برای حل مساله استقراء، ارائه نظریه ابطال پذیری «falsification» بود.

رويكرد سياسي پوپر شامل مجموعه نظرات سياسي و فلسفي اوست كه در نقد و تحليل نحله‌ها و مكاتب سياسي بيان داشته است. وي به نقد جريان‌ هاي فلسفي و تأثيرات آن بر جامعه مي پردازد و نگرش سياسي او نيز نوعي رويكرد نقّادانه نسبت به برخي مكاتب و فيلسوفان مي باشد. ديدگاه فلسفي و سياسي او در برخي كتب، مقالات و سخنراني ‌هايش انتشار یافته است، اما مهم ترين اثر او در اين زمينه، دو كتاب «جامعه باز و دشمنان آن» و «فقر تاريخي گري يا اصالت تاريخ» مي باشد.

كتاب «جامعه باز و دشمنان آن» زماني كه نيروهاي توتاليتاريسم در بخش ‌هايي از اروپا استقرار يافتند، نوشته شد. پوپر در جامعه باز، ريشه ‌هاي برداشت توتاليتر را در سياست و اداره اجتماع بررسي و تحليل كرد، او نظام‌ هاي توتاليتر و جنبه‌ هاي فلسفي پديده توتاليتاريسم را تشريح مي نمايد و پس از آن تلاش نمود با ميانجي قرار دادن هگل به نظرات ماركس برسد، او نشان مي دهد كه چگونه رهيافت هاي معرفتي، مستقيم يا غيرمستقيم در انديشه ‌هاي سياسي تاثير مي گذارد.

كتاب «فقر تاريخي گري يا اصالت تاريخ» بر نقدآرايي معطوف است كه بر اصالت تاريخ تأكيد دارد كه با پيشگويي تاريخي به مثابه يك جريان عام به كشف نوعي معنا و هدف تاريخي مي رسد و در نهايت در خدمت مهندسي كلي و آرماني جامعه بشري قرار دارد. او در نفي پيشگويي تاريخي بيان مي كند كه هدفش نقد هر گونه پيشگويي اجتماعي نيست و پيشگويي رويدادها و پديده ‌هاي تاريخي را انكار مي نمايد. كتاب فقر تاريخي گري، در مبناي خود از مقاله‌اي پوپر در سال 1935 الهام گرفته بود.

پوپر از جهات مختلف و با تكيه بر اصول ليبراليسم، فلسفه افلاطون را مورد نقد قرار داده است. او با تحليل فلسفه و ديدگاه افلاطون،‌ اين مسئله را بيان مي دارد كه نظام فيلسوف ـ پادشاه بر اين اصل تكيه دارد كه يك شناخت فرضي كلي كه در شخص فيلسوف ـ پادشاه وجود دارد، منجر به يك مهندسي آرمان شهري كلي مي گردد كه اكثر اعضاي جامعه در آن به مثابه موجوداتي فاقد قدرت تشخيص و نقد قرار دارند. او با تحليل آثار افلاطون، ديدگاه سقراط را از او تميز ساخته و اعتقاد دارد كه جانشين سقراط، يكي ديگر از شاگردانش با نام آنتيس تنس بود.

از ديد وي، افلاطون با استعدادترين شاگرد سقراط بود، اما در عين حال سست عهدترين آنها نيز بود. بدعهدي افلاطون از اينجا نشئت مي گيرد كه او تلاش نمود، از ديدگاه استادش به عنوان مجوزي براي ساخت جامعه‌اي ايستا بهره گيرد، در حالي كه سقراط به مسائل عقلاني و آگاهي شخصي و تصميم ‌گيري‌ هاي فكري اهميت مي داد، اما افلاطون شيوه‌اي شبه عقلاني داشت.

پوپر خود پيرو اصالت عقل انتقادي «critical rationalism» بود و عقلانيت ادعايي افلاطون را متضمن دعوي خطاناپذيري مي داند، پوپر تمايلات مرجعيت ستيز گسترده‌اي از خود دارد. اصالت عقل انتقادي، با نظريه ابطال ‌پذيري پوپر هماهنگي و تناسب زيادي دارد كه با نوعي نقد انديشه‌ها و رويكردها در جامعه‌ي باز همراه بود.

او در برخي از عقايد خود با نظرات كانت موافق بود، از ديد كانت انسان‌ها در ذات و نفس خود داراي ارزش هستند و نبايد با آنان رفتاري ابزاري نمود. پوپر نيز چند بار در كتاب جامعه باز از كانت ياد مي كند و اين ديدگاه كانت را تأييد مي كند و بيان مي دارد كه انسان نبايد خود را ارزشمندتر از ديگران تلقي نمايد. از نظر او تمامي انسان‌ها في‌نفسه داراي ارزش هستند و بايستي نگرشي محترمانه و برخاسته از ذات با آنان داشت.

نقادي پوپر از ماركس، بيشتر در جنبه ‌هاي پيشگويانه نظرات ماركس است، زيرا ماركس  با پذيرش فلسفه تاريخ به شناخت و بيان سير تحولات آتي مي پردازد. پوپر اين رويكرد ماركس را فقر اصالت تاريخ مي نامد و اعتقاد دارد كه بر اساس اصالت تاريخ نمي توان معرفت و شناختي قابل اعتنا حاصل كرد و چنين نگرشي در نهايت منجر با ساخت جامعه توتاليتري مي گردد. از ديد او قائل شدن به نظريه اصالت تاريخ و جستجو براي يافتن معنايي در تاريخ امكان‌پذير نيست.

از ديد او تاريخ بشر وجود ندارد، تاريخ جنبه ‌هاي مختلفي از زندگي بي‌نهايت انسان را در بر مي گيرد. پيشگويي تاريخي بر اساس اصالت تاريخ، عقلاني نبوده و با موازين منطقي و فلسفي منافات دارد. پوپر با اعتقاد به عدم اصالت تاريخ به نقد نظرات انديشمنداني مي پردازد كه با بهره‌ گيري از رويدادهاي تاريخي به پيشگويي متوسل مي شوند، اما او پديده‌ هاي تاريخي را فاقد موازين عقلايي و منطقي مي داند.

پوپر بعد از نقادي فلسفه سياسي افلاطون و ماركس تلاش مي كند تا مهندسي تدريجي را كه با اصل ابطال‌پذيري هماهنگ است، طرح نمايد. مهمترين نقطه رويكرد او اصل «سودنگري منفي» است. سودنگري منفي به دنبال كاهش ميزان شرور و بدبختي‌ هاي انسان است تا در مقابل سودنگري كلي، موجب اصلاحات و مهندسي تدريجي براي رفع عيوب و نابه‌ساماني‌هاست.