وايتهد و اخلاق خداباورانه

ديويد گريفين

ترجمه و تلخیص: یعقوب نعمتی وروجنی

 

مي توان استدلال كرد كه خداباوري آلفرد نورث وايتهد، قادر است تا بر دو ضعف اساسي نظريه اخلاقي مدرنيته متاخر، فائق آيد: يعني عدم توانايي آن براي دفاع از  واقع گرائي اخلاقي و ناتواني آن در ارائه مبنايي براي سائقه هاي اخلاقي.

‌در پاسخ به پرسش از سودمندي وجودهاي مثالي (غيرمادي) واين ادعا كه به غير از اشياي عيني، چيزي در واقع وجود ندارد، وايتهد  مي گويد كه موجودات لايزال عليرغم داشتن وجود صرفا مثالي، مي توانند سودمند باشند. وايتهد در واپسين سالهاي عمر خود و پس از آغاز تدوين يك متافيزيك نظام مند به اين ديدگاه دست يافت. وايتهد دريافته بود كه در متافيزيك وي نه تنها براي “اشكال رياضي افلاطوني” كه وي آنها را  “اشياي جاوداني گونه هاي عيني” مي ناميد، بلكه همچنين براي “اشياي جاوداني گونه هاي ذهني” كه ارزش هاي هنجاري را شامل مي شود، نيز بايد جايگاهي وجود داشته باشد.

استنباط وايتهد اين بود كه واسطه اي كه از طريق آن اشياي جاوداني، كارآمدي بدست مي آورند، ذهن بنياديني است كه درك فعال آن از ايده ها بطور بيطرفانه اي كل پويش جهان را تعيين مي كند. تدوين اين ايده توسط وايتهد در واقع تلاشي بود براي فهم اينكه اين ايده ها در ذات خداوند، بواسطه جايگاه شان در ذات وي، چگونه عناصر متقاعد كننده اي در پيشرفت آفرينش گري هستند. با اين فرض كه موجودات لايزال ازجمله ايده هاي اخلاقي و زيبايي شناختي، فقط به لطف تصور شدن توسط يك واقعيت همه جا حاضر مي توانند بطور كلي در جهان و بويژه در تجربه انساني، سودمند باشند، تجربه ما از ايده هاي مذكور براي وجود چنين واقعيتي، مستند  مي گردد. براي دريافت شرح دقيقي از تجارب اخلاقي مان، ضرورت دارد كه فيلسوف اخلاق از خداوند سخن گويد.‌

اين واقعيت كه واكنش وايتهد به بحران در فلسفه اخلاق به آموزه ادراك غير حسي و خداباوري وي مبتني است، اين نكته را نشان مي دهد كه الهيات طبيعت گراي فلسفه پويشي وايتهد، آموزه اي نيست كه به تنهايي بتوان بطور قابل فهمي آن را تصديق نمود. در واقع اين نقطه نظر، بخش جدايي ناپذيري از يك جهان بيني جامع نوين است. اين نكته را بطور كامل تر با اين واقعيت مي توان نشان داد كه واكنش كامل وايتهد به بحران جاري در نظريه اخلاقي مستلزم دفاع از آزادي انساني براساس جهان بيني خاص وايتهد مي باشد.

وايتهد حتي درباره افراد عادي به اين نتيجه رسيد كه براي تداوم ديدگاه اخلاقي، اعتقاد خداباورانه، ضروري مي باشد. وايتهد با اشاره به اينكه تفكر مدرن از هيوم گرفته تا داروين شالوده آرمان انسان دوستانه كه احترام به انسان به مثابه انسان را دربرمي گيرد را ويران كرده، پيشنهاد نمود كه درراستاي پروراندن اين احترام،  به استدلال بازانديشانه اي نيازمنديم.

همانگونه اكنون شاهديم، فلاسفه بيشتري به سوي اين نتيجه گيري پيش مي روند كه انگيزه زندگي براساس ديدگاه اخلاقي نهايتا فقط بواسطه رويكرد ديني، قابل پروراندن است. وايتهد علاوه براينكه دهه ها پيش به اين نتيجه رسيد، از سوي ديگر با فائق آمدن بر ابعادي از خداباوري سنتي كه مورد حمله قرار گرفته بودند، از ديدگاه ديني نوين خاص خود نيز دفاع منطقي انجام داد. نهايتا اينكه وايتهد بخوبي توانست با خدشه دار كردن اين فرض كه عدم پذيرش انقياد، مستلزم رد كردن هر نوع خداباوري است، بجاي خداباوري مدرنيته متقدم و الحاد مدرنيته متاخر، تصور نويني از خداباوري را جايگزين كند.‌