ویژگی های نظریه پردازی سیاسی
ویژگی های نظریه پردازی سیاسی
یعقوب نعمتی وروجنی
هر فرد صاحب تفکری را نمی توان به صرف گفتگو و تامل در باب مسائل سیاسی یک متفکر سیاسی محسوب نمود. به طور مختصر اندیشه سیاسی را می توان نظریه پردازی در باب مسائل سیاسی تلقی کرد؛ ولی این نظریه پردازی، بایستی ویژگیهای خاصی داشته باشد.
قبل از همه چیز بایستی ماهیت این نوع تفکر روشن شود. به عبارتی دیگر این تفکر بایستی در چارچوب سیاست انجام شود؛ و به امر سیاسی مرتبط گردد. از سیاست نیز تعاریف متعددی به عمل آمده است. سیاست در واقع معادل واژه انگلیسی Politics می باشد. سیاست در لغت به معنای تدبیر، تنبیه و مجازات، حکمرانی و... آمده است.
در تعریف مصطلح و معروف، سیاست به قدرت وابسته است، و علم سیاست نیز از این رهگذر به مطالعه نحوه کسب، حفظ و تداوم قدرت می پردازد. البته به بیانی عام می توان سیاست را به نحوه اداره زندگی جمعی انسان ها مرتبط دانست. در عمل این نوع اداره زندگی جمعی انسان ها خود نیز خود با مسائل مختلفی مواجه است و از این لحاظ، ارتباط مسائل سیاسی با اقتصادیات، فرهنگ، و ابعاد دیگر زندگی اجتماعی را پیش می کشد؛ و در این میان، ضرورت حکومت و تشکیلات حکومتی در جامعه مطرح می گردد، چرا که بدون وجود حکومت و نهاد دولت، اداره یک جامعه انسانی نمی تواند متصور باشد.
اندیشمند سیاسی، به تفکر منسجم، هدفمند و مستمر در عرصه سیاست می پردازد. یعنی نظریه پردازی در باب سیاست همانند دیگر عرصه های تفکر بشری بایستی چهار چوب مند، دارای هدف، و بطور پیوسته صورت بگیرد تا بتواند شایسته عنوان تفکر سیاسی باشد. حل مشکلات و معضلات زندگی جمعی انسان ها در راستای سعادت دنیوی و اخروی انسان، را می توان مهم ترین هدف تفکر سیاسی در نظر گرفت. البته از نظرگاه نظریات مختلف سیاسی، اهداف خاصی برای زندگی و جامعه سیاسی تعریف شده است؛ همچون امنیت، حفظ نهاد مالکیت، شادکامی، رفاه، بهروزی دنیوی، سعادت اخروی و ... ولی با این حال، زندگی اجتماعی گرچه مزایای زیادی برای نوع بشر دربردارد، ولی خود این نوع زندگی مسائل و مشکلاتی نیز پدید می آورد که از اینجا نیز ضرورت دخالت دولت و لزوم نظریه پردازی سیاسی هویدا می گردد.
نظریه پردازان سیاسی در اکثر اوقات، کار خود را با وضع موجود آغاز می کنند؛ به عبارت دیگر به بررسی وضعیت جوامع خود می پردازند، و با تبیین آن وضع، مشکلات را نیز روشن می سازند؛ پس از شناخت وضع موجود و پی بردن به مشکلات، ضروری خواهد بود که این مشکلات، ریشه یابی شوند؛ چون اگر منشا و ریشه مشکلات و معضلات زندگی سیاسی روشن نشود، برای آن نمی توان چاره جویی نیز کرد.
پس ازاین که ریشه مشکلات جامعه مشخص شد، دو حالت را می توان متصور شد؛ یا این که نظریه پرداز، وضع مطلوب و آرمانی خود را ترسیم می کند، و سپس راهکارهای رسیدن به آن را ارائه می دهد، و یا این که در ابتدا راه حل هایی را پیشنهاد می کند تا با عمل به آن ها بتوان به وضعیتی رسید که وضع مطلوب نامیده می شود. البته این دو مرحله از تفکر سیاسی با یکدیگر عجین هستند؛ و تمایز و مرز گذاری دقیق بین این دو مرحله چندان هم نمی تواند آسان باشد. حتی ممکن است نظریه پرداز سیاسی قبل از آغاز تفکر خود، وضع مطلوب را در ذهن خود داشته باشد، و مرحله بندی تفکر سیاسی بیشتر در جهت روشن تر ساختن مساله صورت می گیرد تا تعیین یک چهار چوب قطعی و الزامی.
در هر حال هر نوع تفکر سیاسی با هر منشا و خاستگاه و هدف و مقصدی که دارد، با ترسیم وضع جامعه آرمانی خود، تلاش می کند تا برای رسیدن به آن وضع مطلوب، راهکار ارائه داده و از این رو نظریه ای منسجم، چهارچوب مند و هدف دار را تدوین می نماید.
... درروزگارجهل،شعور،خود،جرم است ودرجمع مستضعفين و زبونان،بلندي روح ودليري دل،ودرسرزمين غديرها-به تعبيربودا-"خودجزيره بودن"گناهي نابخشودني است.