تبليغاتX
علوم سیاسی - اسلام سياسي و ناسيوناليسم

اسلام سياسي و ناسيوناليسم


نويسنده: آلكس بارنز

مترجم:  يعقوب نعمتي وروجنی
  


    
    تلفيق اسلام سياسي و ناسيوناليسم غالبا در كانون قرائت هاي غربي از اسلام به عنوان يك تهديد در حال شكل گيري قرار دارد. مقاله حاضر، اين ترس غربيان را از زمان انقلاب آيت الله خميني در سال 1979 و سپس مجاهدين افغانستان، تا دوران پس از يازده سپتامبر، بررسي مي كند.
    دلايل متعددي براي مرتبط ديدن اسلام سياسي و ناسيوناليسم وجود دارد . پل برمن ، اسلامگرايان سياسي را ناسيوناليست ، تلقي مي كند. مايكل اسكيوئر، اسامه بن لادن را به عنوان يك انقلابي با بنيانگذاران ايالات متحده، قابل مقايسه مي داند. از سوي ديگر ، گراهام فولر، گروهي همانند حماس را به عنوان «يك سازمان آزاديبخش ملي در برابر اشغالگران غيرمسلمان بيگانه» معرفي مي نمايد. بنظر مي رسد كه اين گونه استنباط در ادبيات غربي ، يك هنجار باشد، ولي بايد دانست كه تنش ميان اسلام سياسي و ناسيوناليسم ، پيچيده تر از آني است كه نظريه پردازان فوق، پيشنهاد نموده اند. تلاش ساموئل هانتينگتون براي برابر دانستن امت فراملي اسلام با استراتژي كلان ژئوپوليتيك در نظريه برخورد تمدن ها، نمونه اي از اين ناكامي در فهم پيچيدگي هاي جهان پس از جنگ سرد است. همانطور كه شهرام اكبرزاده ملاحظه كرده است ، مفتي گري آسياي مركزي كه از يك نهاد فرا ملي پيش از فروپاشي اتحاد شوروي، تفويض گرديده ، به پنج نهاد ملي مستقل در پنج جمهوري جديدالتاسيس آسياي مركزي تبديل شده است. تفاوت نحوه ارتباط اسلام سياسي، دين و مليت ، بدين معناست كه خط مشي آن خارج از مباحثات غربي در باب هنجارهاي بين المللي پساوستفاليايي قرار دارد.
    در نتيجه ، اين ناتواني در نظريه پردازي نشان مي دهد كه تحليل گران غربي، نيروهاي پويايي كه در كشورهاي اسلامي نقش ايفا مي كنند را به خوبي نشناخته اند.
    نظريه پردازان معاصر، راه هاي ديگري را براي فهم پويايي هاي اسلام سياسي و ناسيوناليسم، پي گرفته اند . مي يرليتواك، براي شناخت حماس، از تحليل كليفوردگيرتز با مضمون دين به عنوان معناساز ساختاري، بهره برده است. هنري مانسون، تحليل بياني آيت الله خميني، حماس و اسامه بن لادن را ترجيح مي دهد. شهرام اكبرزاده در بحث از مدل دولت اسلامي، به تاثيرگذاري جامعه اسلامي مولانا مودودي در پاكستان و بنگلادش و تاثير اخوان المسلمين حسن النبا در مصر، اردن، سوريه و مناطق فلسطيني ، اشاره مي كند.
    در نهايت، گرچه اين مقاله اساسا برعناصر ژئو استراتژيك ، ناسيوناليست و تبليغاتي ، تمركز كرده ولي بحث نظريه پردازي در اين موضوع، عناصر ديگري را نيز براي تبيين بهتر، در نظر گرفته است. مانسون پيشنهاد مي كند كه عوامل ديگر فعاليت اسلامگرايان سياسي مي تواند موارد زير را نيز شامل شود: مشكلات اقتصاد كلان، توجه به ارزشهاي اجتماعي دين و ا ختلافات دروني نسبت به كافران بيگانه. نظريه پردازي كه تمامي اين ابعاد را دربر بگيرد، به تحليل گران در مورد فهم بهتر نحوه بهره برداري اسلامگرايان از جريانات ناسيوناليستي و غلبه بر ديگر تفكرات گروهي ، كمك خواهد نمود.
    ظهور اسلام سياسي عمدتا در پاسخ به افول پان عربيم و تجربه سوسياليسم ناصري پس از جنگ شش روزه در 1967 شكل گرفت اين جريانات، فضايي را براي اسلامگرايان ايجاد نمود تا تبليغات خود را از آرمان هاي ناسيوناليستي و لفاظي هاي سوسياليستي ، متمايز كنند.
    انقلاب آيت الله خميني در ايران مدل «حكومت اسلامي» را براي تحليلگران غربي در اولويت قرار داد . گرچه آيت الله خميني در خلال سالهاي 79 - 1978 به جريانات ناسيوناليستي نيز متوسل شد ولي هدف وي اين بود كه ملت هاي مسلمان را سياسي كرده و آنان را به عنوان پيشاهنگان اسلامگرا بسيج نمايد. هنري مانسون معتقد است كه آيت الله خميني عليرغم بعضي بيانات ناسيوناليستي، «چنين برچسبي را رد مي نمايد» رژيم وهابي عربستان سعودي نمونه ديگري است كه ثابت مي كند، تفاسير بنيادگرايانه از شريعت مي تواند با حاكميت سياسي وستفاليايي، همزيستي داشته باشد.
    اين نظام هاي موفق توانستند از روندهاي خارجي سياست جنگ سرد و منازعات دروني، جان سالم به در برند. آيت الله خميني از بي ثباتي سياست گذاري دوران جنگ سرد براي بنا نهادن ائتلافي در برابر سياست قدرت هاي بزرگ از طريق پتانسيل سازنده احياي اسلامي، بهره برداري نمايد. رهيافت وي، سياست هاي ژئواستراتژيك ايالات متحده و تاثيرات آن بر دولت ملت هاي جهان دوم و سوم را مورد انتقاد قرار مي داد.
    فروپاشي اتحاد شوروي در سال 1991 موجب ايجاد بحران براي بسياري از نخبگان جهان عرب شده و آنان را به سوي در پيش گرفتن سياست هاي بازدارنده سوق داد. اكبرزاده اشاره مي كند كه كشورهاي از نظر سياسي در حال گذار ، براي حفظ حاكميت سياسي خود، به اسلام متوسل شدند. با اين حال اسلامگرايان نيز براي بقاي خود در محيط هاي سياسي خودكامه ونامساعد ، تصميمات عملگرايانه اي، اتخاذ نمودند. الگوي حماس فلسطين، يكي از موارد تجربي اين تصميمات عملگرايانه محسوب مي شود.
    انتفاضه و ايدئولوژي
    انتفاضه اول در خلال سال 1978، رويدادي محوري در باز شكل دهي به هويت اسلامگرايان سياسي مي باشد. گرچه بعضي از صاحب نظران، اعضاي حماس را ناسيوناليست تر مي پندارند، ولي ضربه رواني انتفاضه ، باعث شد تا فعالين حماس ، جنبه هاي ديني اقدامات خود را بيشتر در نظر گرفته و متعاقبا مسجد الاقصي و فلسطين را به صورت مسئله اي فراتاريخي ،تفسير كنند. انتفاضه اول ، حماس را به جاي يك مبارزه ناسيوناليستي به عنوان يك انقلاب معنوي براي مشاركت كنندگان در آن ، تصوير نمود. ديدگاه هاي مختلف درباره اسامه بن لادن نيز ، ادعا مي كنند كه جنگ شوروي - افغانستان ،هويت اسلامگرايانه وي را شكل داد و سپس به انتقاد شديد بن لادن از رژيم سعودي در خلال جنگ اول خليج فارس ، منجر گرديد.
    از لحاظ عملگرايانه تر ، نهضت انتفاضه ، حماس را قادر ساخت تا در منازعات درون گروهي ، جنبش جهاد اسلامي را غافلگير سازد . منازعه رهبريت براي تائيد صلاحيت حماس به منظور دور زدن انقلابيون ناسيوناليست ساف، كاملاضروري بود. اين مسئله ، حماس را به عنوان نسخه بدل شهرك نشينان افراطي اسرائيل كه به يهودي گري به عنوان توجيه نمادين مي نگرند ، مطرح ساخت. اين تنش برون گروهي بدين معناست كه انتفاضه ، جنگ مذكور را به عنوان جنگ اسلام و يهوديت و به جاي ناسيوناليسم فلسطيني در برابر ناسيوناليسم اسرائيلي ، شكل داد.
    اولين پيامد انتقاضه ، احياي جهاد نظامي براي شهادت بود. اين مسئله مستلزم باز تفسير احاديث توسط علما براي فراهم نمودن يك توجيه اخلاقي نيز بود. به عنوان دومين پيامد انتفاضه،حماس ، خدمات اجتماعي و فعالعيت هاي انسان دوستانه خود را افزايش داده از اين رهگذر ، حماس به يك كارگزار غيردولتي تبديل شد كه بسياري از مسئوليت هاي يك دولت - ملت كلاسيك را انجام مي داد. از سوي ديگر وظيفه حماس براي گسترش دارالاسلام نيز ، سنگين تر مي شد. با اين وجود هنوز هم بحث بر سر آرمان هاي ناسيوناليستي و هويت ديني حماس، همچنان ادامه دارد.
    منشور حماس و هويت ديني
    منشور حماس (1988) به كرات براي نشان دادن جنبه هاي ايدئولوژيك اسلام سياسي به كار گرفته مي شود. پروتكل هاي شيوخ قوم يهود كه طبق آن يهوديان مسئول جنگ هاي جهاني ، آشفتگي مالي و خشونت هاي ساختاري، شناخته مي شوند، بر درونمايه منشور حماس، تاثيرگذار بوده است. اين درونمايه جهان بيني آخرالزماني جنگ تمدني مابين يهوديان و اسلامگرايان را برجسته تر مي سازد.
    اين مسائل ، كارشناسان ضد تروريسم غربي را قادر مي سازد تا حماس را به عنوان مترادف جنبش هاي شبه نظامي و وطن پرست مسيحي ، ترسيم كنند. نگاه مذكور، اين احتمال را كه ايدئولوژي حماس تا حدودي به واسطه دوري از اخوان المسلمين و رقابت درون گروهي با جنبش فتح ، شكل گرفته است را در نظر نمي گيرد. ديگر بخش هاي منشور حماس ، اين پيام اسلامگرايان كه حاكميت اسرائيل را انكار و ناسيوناليسم فلسطين را ستايش مي كند را انتقال مي دهد. ماحصل استراتژيك منشور ، يك جهان بيني فراتاريخي ارائه داده و به عنوان يك ابزار تبليغاتي عمل مي كند. البته تصميمات عملگرايانه براي تضمين بقاي سياسي اش ، متفاوت از اين است.
    استلزامات پس از يازده سپتامبر
    حملات يازده سپتامبر به ايالات متحده، دستاويزي نمادين براي القاعده فراهم كرد تا جوامع اسلامگراي سياسي را از جوامع جاهليه ، متمايز گرداند. اين مسئله اسامه بن لادن را به سوي تبليغات بيشتر در مورد كودكان فلسطيني و عراقي ، سوق داد. بمب گذاري هاي 7 جولاي 2005 در لندن ، فعاليت هاي حزب التحرير در ايالات متحده ، انگليس و استراليا را در معرض خطر قرار داد. سياست ترس اين كشورها پس از يازده سپتامبر ،همراه با ظهور كارشناسان ضدتروريسم به عنوان دفاعيه نويسان رسانه اي ، حزب التحرير را با مشكل فوق العاده دشوار بقا در ازبكستان روبرو نمود. دورنماي بلند مدت جهاديون افراطي و چارچوب تماميت خواه در جنگ جهاني عليه ترور مهمترين موانع موجود بر سر راه حل و فضل منازعات بين نسلي مي باشد.
    از نظر ليتواك و ديگران ، استفاده حماس از ناسيوناليسم ديني ، جهشي فراتر از استفاده ناسيوناليسم عرب از نمادها در راستاي همگرايي اجتماعي ، محسوب مي شود. اگر تحليل گر ، پيش زمينه اي از مطالعات فرهنگي و علوم سياسي را نيز در ذهن داشته باشد ، استباط حاصل از اين جهش ، متفاوت نيز خواهد بود، در حالي كه ديگران بنياد گرايي ديني را تحميل مي كنند ولي افراد مذكور ، تبيين هاي ناسيوناليستي را ترجيح مي دهند. از اين رو ، تحليل گران به مدل هاي نويني براي فهم پويايي هاي «ناسيوناليسم ديني» نياز خواهند داشت. اين رويكرد ، پيشنهاد مي كند كه اسلام سياسي را با ناسيوناليسم ديني ، مترادف فرض كنيم. اگر اسلامگرايان سياسي بتوانند از آرمان هاي ناسيوناليستي بهره بگيرند ، روندهاي كوتاه مدت ، آينده ديگر گونه اي را پيشنهاد مي نمايند. تبليغات اسلامگرايان سياسي هم اكنون از نشريات حاشيه اي به اينترنت ، تغيير مكان داده است. همان طور كه ضياءالدين صدر ، ملاحظه كرده است ، عملگرايي سياسي حماس و حزب التحرير ، شناخت عميق تر آنان از تحولات ژئواستراتژيك را نشان مي دهد كه در كل نتيجه گيري هاي خوش بينانه تري را موجب مي گردد. طبق نظر صدر ، اين گروه ها هم اينك ، احياي آرمان هاي ناسيوناليستي در چچن ، جمهوري هاي جديد آسياي مركزي و استان سين كيانگ چين را مشاهده كرده اند. وي معتقد است كه تلفيق ناسيوناليسم ديني از تحولي حكايت مي كند كه تغييرات دموكراتيك تر از پايين ، آن را تسريع خواهد كرد.
    

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت   توسط یعقوب نعمتی وروجنی  |