فيلسوف و آيت الله
میشل فوکو و امام خمینی
نويسنده: نويسنده: وسلي يانگ
ترجمه و تلخيص : یعقوب نعمتی وروجني
ميشل فوكو در سال 1978 ، براي گزارش راجع به انقلاب در حال ظهور، به ايران سفر كرد. اين فيلسوف فرانسوي از اين موجي كه ديكتاتور ايران، محمدرضا شاه را ساقط كرده و به جاي وي، حكومتي شيعي به رهبري آيت الله سيدروح الله خميني را به قدرت رساند، استقبال نموده و چنين گفت: « اين انقلاب شايد اولين قيام بزرگ برعليه سيستم هاي جهاني باشد، گونه اي از طغيان كه مدرن ترين و پرشورترين مي باشد.»
فوكو از پشت ميز خود در پاريس ، سخن نمي گفت، بلكه وي در پاييز 1978، و به هنگام تزلزل حكومت شاه، دوبار به عنوان گزارشگر به ايران سفر كرد و حوادث در حال شكل گيري را از نزديك مشاهده نمود.
وي ضمن مصاحبه اي با يك روزنامه نگار ايراني، بيان داشت: «ما بايد به هنگام زايش ايده ها در اينجا باشيم، يعني در هنگام فوران قدرت اين انديشه ها، و نه در كتاب هايي كه آنها را توضيح مي دهند، بلكه در خلال وقايعي كه قدرت اين ايده ها را نشان مي دهد، و در مبارزه اي كه پيرامون انديشه ها، رخ مي دهد.»
با اينكه بسياري از ليبرال ها و چپ گرايان ، از اين قيام مردمي كه توده هاي غيرمسلح را در برابر يكي از مسلح ترين رژيم هاي جهان وارد ميدان كرد، پشتيباني نمودند، ولي هيچكدام به اندازه فوكو از قدرت روز افزون اسلام راديكال، استقبال ننمودند. فوكو مشتاقانه چنين نگاشت:
«انقلاب ايران به عنوان يك جنبش اسلامي، مي تواند تمامي منطقه را به هيجان آورده، رژيم هاي بي ثبات آن را ساقط نموده و نظام هاي مستحكم آن را متزلزل نمايد. اسلام كه صرفا يك دين نيست، بلكه يك شيوه كامل زندگي و داراي تاريخ و تمدن خاص خود است از اقبال خوبي براي تبديل شدن به يك انبار باروت عظيم در سطح صدها ميليون انسان ، برخوردار مي باشد.»
فوكو درباره انقلاب ايران، 7 گزارش براي روزنامه مهم ايتاليا، «كوري يره دلاسرا» و نيز مقالاتي را براي مطبوعات فرانسه ، به نگارش درآورد ، ولي تا هنگام نگارش «فوكو و انقلاب ايران» (دانشگاه شيكاگو) توسط كوين آندرسون و ژانت آفاري، كه اولين ترجمه كامل از نگاشته هاي فوكو در باب ايران را شامل مي شود، تعداد كمي از دانشگاهيان انگليسي زبان، با نظرات فوكو در اين مورد، برخورد كرده بودند.
زماني كه فوكو به تهران رفت، وي يك روشنفكر برجسته فرانسوي محسوب مي شد كه به دليل نقد مدرنيته از طريق موشكافي عميق در باب نهادهاي مدرن، شهرت يافته بود. وي در مشهورترين اثر خو «انضباط و تنبيه» استدلال كرد كه ليبرال دموكراسي در واقع يك «جامعه انضباطي است» كه در راستاي كارآمدترين تنبه، با كمترين شدت فيزيكي، به مجازات روي مي آورد. علاوه براين ، وي برخلاف روند روشنگري استدلال نمود كه نهادهاي مدرني كه ما تصور مي كنيم آزادمان مي سازند، در حقيقت به اشكال موذيانه اي ما را به بردگي مي كشانند.
در پاييز 1978 ، با شدت گيري تظاهرات خياباني و درپي آن عكس العمل خشونت آميز و كشتار توسط پليس ايران، شاه و مردم ايران در آستانه برخورد قرار گرفتند. اين قيام طيف گسترده اي از نيروها، شامل كمونيست ها ، دانشجويان چپ گرا، ملي گرايان سكولار، سوسياليست ها و اسلام گرايان را در برمي گرفت . ولي در اواخر 1978 ، اسلام گرايان به رهبري آيت الله خميني از پاريس كه مركز تبعيديان ايران بود - جناح مسلط محسوب مي شدند.
در ژانويه 1979، شاه از قدرت بركنار شد و آيت الله خميني در اول فوريه 1979 ، در خلال جشني باشكوه به ايران بازگشت.
فوكو عمدتا از جمله آن دسته از ناظران غربي مي باشد كه به طور خاص از جناح اسلامگرايان انقلاب ايران، استقبال مي كنند. فوكو چپگرايان سكولاري را كه فكر مي كردند مي توانند از اسلام گرايان به عنوان سلاحي در راستاي اهداف خود استفاده كنند مورد تمسخر قرار داد؛ چرا كه وي معتقد بود اسلام گرايان به تنهايي «اراده جمعي كاملامتحد» مردم ايران را بازتاب مي دهند.
انقلاب ايران با خيزش خودجوش مقاومت در برابر قدرت مستقر، كاوش محدوده هاي عقلانيت و آفرينش گري مردمي كه مشتاق پذيرش خطر مرگ بودند براي دل مشغولي هاي خاص فوكو، مجذوب كننده بود. اين انقلاب همچنين با علاقه در حال شكوفايي فوكو به «معنويت سياسي» كه منظور وي بازگشت مذهب به عالم سياست بود نيز همخواني داشت اين مسائل ، فوكو را به قدرت دين سياسي، علاقه مند مي ساخت. فوكو در خلال مقاله اش ، اسلام گرايان را با آناباپتيست ها و پاك دينان مبارز كرامول ، مورد مقايسه قرار داد.
فوكو در سپتامبر 1978 و در خلال اولين سفر خود به ايران، ضمن مصاحبه اي با يك روزنامه نگار ايراني، سرخوردگي خود از تمامي ايدئولوژي هاي سكولار غربي و آرزومندي اش به «تخيل سياسي ديگري» كه از انقلاب ايران ظهور مي كرد را آشكار نمود. وي گفت:
«سرمايه داري صنعتي خود را به عنوان جامعه اي خشن، خودخواه، غيرقابل اعتماد و سركوب گرتر از آنكه بتوان تصورش كرد، نشان داده است.»
آندرسون و آفاري، دلايلي را براي اين موضع فوكو درباره انقلاب ايران، بيان كرده اند. به عنوان مثال، فوكو، قرائت خاص دكتر علي شريعتي ، جامعه شناس ايراني را از اسلام كه با معرفي شهادت به عنوان تنها راه رهايي، ايدئولوژي اسلام مبارزه جو اشاعه مي داد مورد پذيرش قرار داد.
با اين حال و علي رغم مباحثات پرشوري كه درباره نظرات فوكو راجع به ايران در فرانسه انجام مي گرفت ، فوكو از شركت در اين مباحثات عمومي ، خودداري نمود. فوكو در آخرين ايضاح خود در اين باره در رساله اي با عنوان «آيا انقلاب بي فايده است؟» در سال 1979 ، باز هم براصل انقلاب تاكيد نمود.
سنت كهني از روشنفكران غربي وجود دارد كه براي يافتن تحقق اميدهاي روشنفكري شان به كشورهاي ديگر سفر كرده و انقلابيون سرزمين هاي دور را تحسين مي كنند. فوكو نيز يكي از اين روشنفكران است كه انقلاب ايران را مورد تحسين قرار داده است . فوكو در واقع در صدد بود تا در خلال انقلاب به صداي مردم در حاشيه قرار گرفته، گوش فرا داده و از زبان آنان سخن بگويد.
بعضي از پژوهشگران ، ارزش ماندگاري را در توجه فوكو به معنويت سياسي ، پيدا كرده اند. جيمز برنائر، كشيش مسيحي كه در دانشگاه بوستون، فلسفه تدريس مي كند و چندين كتاب درباره فوكو و الهيات نگاشته، توجه فوكو به معنويت، را منبعي براي انديشيدن در باب ادغام دين و سياست ، تلقي مي كند.
«گفتمان ديني از قدرت عظيمي براي به حركت درآوردن مردم، و فراتر بردن آنان از سود شخصي آني شان ، برخوردار است و فوكو نيز اين توان را داشت كه قدرت مذكور را مشاهده كند. چه بخواهيم و چه نخواهيم، معنويت سياسي با ما همراه است و فوكو نيز يكي از كساني است كه براي فهم معنويت سياسي ، به ما كمك كرده اند.»
وسلي يانگ،براي شماري از روزنامه هاي آمريكايي همانند نيويورك تايمز، نيوريوك آبزرور، نيوزدي و بوستون گلوب، قلم مي زند.
منبع : روزنامه بوستون گلوب 12 ژوئن 2005
+ نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت   توسط یعقوب نعمتی وروجنی
|