تبليغاتX
علوم سیاسی - هابرماس و پارادوکس تساهل

هابرماس و پارادوکس تساهل

لاسه توماسون*

ترجمه وتلخیص: یعقوب نعمتی وروجنی

 

اشاره: یورگن هابرماس در یکی از آثار اخیر خود، نسخه رایزنانه ای از تساهل ارائه داده است که در آن قواعد تساهل – ازجمله آستانه تساهل و معیارهای تنظیم کننده رابطه طرف های متساهل و موردتساهل- ماحصل رایزنی مابین شهروندان متاثر از این قواعد می باشد. از نظر وی در این شیوه، آستانه تساهل، عقلانی شده و روابط طرف های متساهل و موردتساهل، برمبنای روابط متقارن رایزنی عمومی قرار می گیرد. لاسی توماسون در این مقاله با الهام از آثار ژاک دریدا استدلال  می کند که هابرماس درنهایت قادر نیست تا شالوده ای منطقی برای تساهل ارائه دهد و مفهوم تساهل  از دیدگاه او با همان اشکالاتی مواجه می شود که وی از آنها گریزان است.

 

یورگن هابرماس اخیرا استدلال کرده است که امکان دارد تا با بازاندیشی در  مفهوم تساهل، از اشکالات موجود در دیگر روایت های تساهل، احتراز نمود. وی اشکالات مذکور را به عنوان پارادوکس، از دو جنبه قاعده مند می سازد.

اول اینکه، هر تساهلی باید گستره ی رفتاری که هر فرد باید بپذیرد را مشخص کرده، و از این رو خط قرمز آنچه که نباید مورد تساهل قرار گیرد را ترسیم می نماید...  وتا زمانیکه این خط قرمز بطور اجبارآمیز ترسیم می شود، برروی تساهل، نشان محروم سازی دلبخواهی، حک می گردد. بدون عدم تساهل، تساهلی نیز وجود ندارد و در واقع، عدم تساهل، تساهل را ممکن می سازد. در این حالت، عدم تساهل یا محدویت تساهل، شرط امکان تساهل است. هابرماس بدنبال راهی است تا این محدودیت را به شیوه ای عقلانی و غیرخودسرانه، تعیین نماید.

دومین جنبه پارادوکسی تساهل به روابط طرف های متساهل و موردتساهل، مربوط می گردد. علیرغم اعتراضی که برای مدارا نمودن لازمست، عمل تساهل ورزیدن، عنصری از یک عمل مشفقانه یا لطف کردن را در بطن خود دارد. یکی از طرفین به یک شرط،  اجازه می دهد تا طرف دیگر به میزانی معین، از بهنجاری، منحرف شود؛ یعنی به این شرط که اقلیت موردتساهل از آستانه تساهل فراتر نرود. از این رو بطور سنتی، تساهل رابطه نامتقارن و پدرسالارانه طرف مقتدری که بطور یکجانبه تساهل را به عنوان عملی سخاوتمندانه به طرف موردتساهل، ارزانی می دارد، در نظر گرفته می شود. از این رو هابرماس درپی این است تا تساهل را برمبنای روابط متقارن رایزنی های عمومی، قرار دهد.

هابرماس معتقدست که تساهل را باید به عنوان گفتگویی درمیان افرادی که تحت تاثیر قواعد تساهل هستند، توجیه نمود؛ این توجیه بر نسخه رایزنانه وی از عقلانیت و اعتبار هنجارها مبتنی است. از این رو پارادوکس تساهل، رفع می گردد: اولا، تصمیم به تساهل، دلبخواهی نیست بلکه از روی عقلانیت می باشد؛ و دوم اینکه، رابطه طرفین متساهل و موردتساهل، سلسله مراتبی نبوده بلکه بر مبنای روابط گفتگویی متقارن قرار دارد.

هابرماس در عین انتقاد به مفاهیم فعلی تساهل از جمله نسخه لیبرال آن، استدلال می کند که نه فقط ممکن، بلکه ضروری است که محتوای هنجاری این مفاهیم را از واسازی کامل، رها سازیم؛ چراکه این واسازی، به ازبین رفتن تساهل، منجر می شود. ولی با این وجود می توان نشان داد که کنترل متقابلی بین تساهل و عدم تساهل وجود دارد که در طی آن عدم تساهل بطور همزمان، تساهل را ممکن و محدود می نماید. از این رو تمایز بین این دو را نمی توان توجیه کرد. علاوه بر این و برخلاف نظر هابرماس، تساهل بواسطه عدم تقارن مابین طرف های متساهل و مورد تساهل، ممکن و محدود می گردد.با این حال، غیرممکن بودن عقلانی سازی آستانه تساهل و کاهش ناپذیری عدم تقارن، ضرورتا به انکار مفهوم و عمل تساهل، منجر نمی شود.

تمایز بین یکپارچگی اجتماعی اخلاقی و سیاسی، اصل بنیادین مفهوم هابرماسی تساهل است که شمولیت و تساهل را ممکن می گرداند. هابرماس بدنبال دربرگیری غیر اختصاصی و ناهمتراز دیگران است، زیرا شهروندانی که در یک زندگی سیاسی مشترک سهیم هستند، نسبت به همدیگر، "دیگری" نیز به شمار می آیند. اگر همپوشانی کاملی بین یک واحد سیاسی و و تصور اخلاقی خاصی از خیر، وجود نداشته باشد، پس لازمست تا شمولیت سیاسی در سطح هنجارهای قانونی و رویه ای رایزنی عمومی از هرگونه مفهوم بنیادین زندگی خوب (ارزش ها) متمایز گردد.

هابرماس می نویسد که شمولیت بدین معناست که جامعه سیاسی برای دربرگیری شهروندان با هر پیشینه ای بدون محدود کردن آنان به همشکلی با یک جامعه ملی همگون، باز باشد. فی المثل، طردکردن یا دربرگیری مهاجران یا آوارگان نباید بر زمینه های اخلاقی، فرهنگی، قومی و... مبتنی باشد و آنچه که از مهاجرین جدید مطالبه می شود، سیاسی است و نه ملی. شمولیت در سطح سیاسی، متمایزز شدن و غیریت در سطح اخلاقی را مجاز می سازد؛ ولی دربرگیری دیگران بر اساس تمایز اخلاقی، به پذیرش تفاوت اخلاقی-سیاسی از جانب وی ویا پذیرش فرهنگ سیاسی متداول، مشروط می باشد.

پاسخ هابرماس به این مساله که آستانه تساهل چگونه باید معین شود، عبارتست از دموکراسی رایزنانه. هابرماس استدلال می کند که افراد متاثر از قواعد تساهل - ونیز آستانه تساهل- بایستی روابط رایزنانه را مورد پذیرش قرار دهند، ولی در نظریه وی کاملا معلوم نیست که چه کسانی باید وارد گفتگو و موافقت احتمالی شوند. اگر رایزنی مابین افراد داخل یک گفتمان صورت گیرد، این رایزنی چیزی به توجیه قواعد تساهل نخواهد افزود. ولی اگر ازسوی دیگر، آستانه تساهل، به رایزنی مابین افراد متاثراز آن مشروط شود، کسانی را نیز در برخواهد گرفت که طبق نظر هابرماس، نباید مورد تساهل قرار گیرند: یعنی گفتمان های تبعیض آمیز و بنیادگرایی که اصل رفتار برابر شهروندان را رد می کنند. از این رو رایزنی های که افراد غیر متساهل را در برمی گیرد، اصل تساهل را تضعیف می کند.

نسخه رایزنانه تساهل هابرماسی خود نیز با اشکالات عظیمی روبروست؛ چراکه این تساهل، در مورد تعیین آستانه تساهل، عنصری از یک جانبه بودن را در بردارد. این یکجانبه بودن، تساهل را زائد می سازد، و افزون بر آن شالوده های عقلانی توجیه آستانه تساهل یعنی تشریفات رایزنی عمومی را تضعیف می نماید.

تساهل از نظر هابرماس، در آن واحد دو نوع رابطه را شامل می شود: اول، رابطه جامعه سیاسی و زیرگروههای اخلاقی؛ و دوم، رابطه مابین زیرگروههای اخلاقی مختلف. رابطه نوع اول – که نامتقارن نیز هست- به پایه ریزی رابطه برابرانه دوم میان تفاوت های اخلاقی، کمک می نماید: تنها در ارتباط با جامعه سیاسی است که زیرگروههای اخلاقی، برابر هستند و می توانند در رایزنی های متقارن شرکت جویند. از این لحاظ، روابط سلسله مراتبی سیاسی-اخلاقی، سازنده روابط غیر سلسله مراتبی مابین زیرگروههای اخلاقی  می باشند.

هابرماس قادر نیست معضلی که در کانون تصور وی از تساهل و جود دارد را حل نماید. با این حال، وبرخلاف نظر هابرماس، واسازی تساهل مستلزم ازبین رفتن آن نیست. قرائت ساختار شکنانه از هابرماس، نه تساهل را به اظهار و بازتولید روابط موجود سلطه، تقلیل می دهد و نه اینکه همه چیز را نسبی می گرداند. این ایده، استدلالی در مقابل تساهل نیست، بلکه تجزیه و تحلیل شرایط امکان و عدم امکان ایده رایزنانه و هابرماسی تساهل می باشد. باید دانست که عنصری از نابرابری و طرد سازی در تساهل وتوجیه آن وجود دارد و از این رو تساهل خود نیز موضوع  قدرت است.

نباید فکر کنیم تا زمانیکه ما به محدودیت های ذاتی تساهل اعتراف می کنیم، به گونه ای می توانیم از عواقب طردگرایانه آن نیز اجتناب نماییم. به عبارت دیگر، تا زمانیکه اذعان داریم که "دیگری" در واقع، "دیگری" است، قادر خواهیم بود تا آن را در شمولیت خود وارد ساخته و از نقض غیریت آن دوری کنیم. برخلاف عقیده هابرماس، از یک نگرش واسازانه، دربرگیری و  تساهل دیگران در غیریت شان، نهایتا غیر ممکن است.

با وجود اختیار تام طرف متساهل، عدم تقارن بین متساهل و موردتساهل، از بین نمی رود؛ و گرچه طرف مورد تساهل به تصمیم طرف متساهل مبنی بر بسط تساهل وابسته است، ولی طرف متساهل نیز به طرف موردتساهل، وابسته می گردد. این مساله دو دلیل دارد. اول اینکه، طرف متساهل بایستی برای تعیین اعتقاد و نحوه عملکرد، میزانی از اختیار و آزادی عمل را به طرف موردتساهل، واگذار کند. دوما تساهل زمانی عمل می کند که طرف موردتساهل، توانایی و حق طرف متساهل بر تساهل ورزیدن را به رسمیت بشناسد.

درکل، تداوم عنصر عدم عقلانی سازی در ایده هابرماسی (توجیه) تساهل بدین معناست که نمی توان اختلافات عمیق و مستمر را ازمیان برداشت. همچنین باید اضافه کرد که افق رهنمون کننده رهیافت واسازانه تساهل، نمی تواند یک توافق نظر (عقلانی) باشد. تساهل در لحظه ای مابین ادعای حقیقت یک فرد و توافق  بینافردی در مورد صحت آن ادعا اتفاق می افتد. بطور خلاصه، تساهل با اختلاف نظر، پیوند دارد.

گرچه نمی توان تضمین نمود ولی اختلاف نظرات، ممکن است جان تازه ای به یک جامعه دموکراتیک ببخشد. والبته این امر، مستلزم گفتگوی فعالانه با دیگری، ازجمله دیگری مذهبی نیز می باشد. تساهل نه فقط نابرابری و یکجانبه گرایی، بلکه همچنین برابری و تمرکز زدائی از یکجانبه گرائی  را نیز شامل می شود. در این مورد نیز ، هیچگونه تضمینی وجود ندارد؛ ولی تساهل، به عنوان یک ایده و عمل حداقل،  مفصل بندی دوباره گفتگوهای فعلی برابری/نابرابری، دربرگیری/طردسازی و روابط سلطه را ممکن می سازد.

با این حال امکان ندارد که مجموعه قواعدی را از رهیافت ساختار شکنانه فوق الذکر، استنباط نمود. همانطور که بحث شد، تفاوت های روشی و مفهومی مهمی میان هابرماس و دریدا، و دموکراسی رایزنانه و ساختارشکنی وجود دارد. این دو به شیوه های متفاوتی به مسائل پیرامون  تساهل می پردازند. نقد ساختارشکنانه هابرماس در سطوح روشی و مفهومی، راه را برای احتمالاتی باز می کند که درتجزیه و تحلیل سیاست معاصر تساهل، برای خود هابرماس نیز فراهم نیست.

 

*لاسه توماسون، مدرس علم سیاست در گروه علوم سیاسی دانشگاه لیمریک ایرلند می باشد. آثار اخیر وی عبارتند از: بازخوانی هابرماس و دریدا (انتشارات دانشگاه ادینبورگ،2006) و دموکراسی رادیکال، سیاست مابین فراوانی و ندرت (انتشارات دانشگاه منچستر،2005).

 

منبع: 

 The Journal of Political Theory, Sage Publication, Volume 34, Number 4, August 2006, Pp 439-462.         

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 فروردین1388ساعت   توسط یعقوب نعمتی وروجنی  |