|
آخرين مرحله تكامل امپرياليسم حدود يك قرن پيش، لنين، امپرياليسم را آخرين مرحله تكامل سرمايه داري ناميد. به نظر مي رسد كه اين آخرين مرحله تكامل سرمايه داري خود به شيوه اي ديگر در حال دگرديسي و پوست انداختن بوده و هم اكنون به صورت چهره اي انساني و سياهپوست ظاهر گرديده است. انتخاب باراك اوباما به عنوان اولين رئيس جمهور سياهپوست ايالات متحده (كشوري با اكثريت جمعيتي سفيدپوست) آن هم در حضور محافل اقتصادي مسلط، شبكه هاي مالي و رسانه اي قدرتمند و لابي هاي متعدد و تاثيرگذار حاكي از چه مي تواند باشد؟ آيا اين انتخاب روندي كاملاعادي و خودجوش است و يا اينكه توطئه اي كاملاحساب شده در پس پرده رخ داده است؟ هيچ يك از گزينه هاي فوق به سادگي قابل پذيرش نيستند. باتوجه به شناختي كه ازنظام سلطه آمريكايي و به ويژه دو انتخابات سالهاي 2000 و 2004 در ذهن داريم نمي توان با خوش خيالي تمام پذيرفت كه ساختارهاي ثروت و قدرت ايالات متحده (برخلاف هميشه) در حاشيه نشسته و دست روي دست گذاشته و چشم به نتيجه انتخابات بسته اند. البته منظور نگارنده اين هم نيست كه دسيسه اي شيطاني انتخاب اوباما را از ابتدا تا انتها هدايت كرده است. در اينكه، ميان مردم آمريكا اقبالي به سوي تغيير چهره و خانه تكاني در كاخ سفيد وجود داشت شكي نمي توان كرد. سياست هاي جنگ طلبانه و يكجانبه گرايانه دولت نومحافظه كار بوش نه تنها بي زاري جهانيان از جمهوريخواهان حاكم (و به تبع آن از ايالات متحده) را افزايش داده بلكه اين حزب را در ميان شهروندان خود نيز منزوي و منفور ساخته است. در واقع روي كار آمدن دولتي ازهمين طيف در آمريكا نه فقط باعث انزواي بيشتر داخلي و خارجي ايالات متحده مي شد كه با تداوم نابساماني ها و نارضايتي هاي فعلي دروني، جامعه نه چندان بسامان آمريكا را به سوي فروپاشي و از هم گسيختگي بيشتر سوق مي داد. در چنين شرايطي اكثريت بخش هاي مسلط ايالات متحده، صلاح را در اين ديدند كه ضمن همراهي با اين اقبال مردمي با حمايت تلويحي و نزديك شدن به اوباما (يا حداقل با عدم ممانعت از انتخاب وي كه از نظر تئوريك توان آن را داشتند) وي را مديون خود سازند تا درآينده بتوانند سياست هاي دلخواه را با دستهايي ديگر دنبال كنند. البته نبايد از نظر دور داشت كه اوباما خود نيز به گونه اي، جزئي از ساختار قدرت ايالات متحده محسوب مي شود و انتظار چرخش بنيادين در خط مشي سياسي از وي، ساده انديشي و خيالبافي كودكانه اي بيش نيست. مهمترين مساله اي كه در انتخاب اوباما حائز اهميت است،تغيير چهره امپرياليستي و ادامه سياست هاي سلطه گرانه و سودجويانه در قالبي ديگر است چرا كه ساختارهاي سياسي اجتماعي آمريكا به گونه اي است كه به هيچ عنوان امكان تغيير بنيادين در سياست هاي كلي و راهبردي را نمي دهد و علاوه بر آن عملكرد و كارنامه هر دو حزب مسلط آمريكا براي همگان آشكار و شناخته شده است. با انتخاب اوباما به رياست جمهوري آمريكا علاوه بر ترميم نسبي وجهه كاملاتخريب شده ايالات متحده، نگاه خوش بينانه افكار عمومي جهان به دولت تازه وارد دموكرات تا مدت ها اين اجازه را به آمريكايي ها خواهد داد تا منافع خودخواهانه و منفعت طلبانه خود و شايد مثل هميشه تحت لواي دموكراسي و حقوق بشر را با آسودگي و فراغ بال بيشتري پيگيري كنند. البته سياست هاي مردم گرايانه داخلي اوباما نيز جهت همراه كردن افكار عمومي داخلي با خط مشي هاي خارجي اين كشور كاملامفيد و ضروري خواهد بود. پس به نظر مي رسد كه در پي اين انتخاب، ايالات متحده ضمن ايجاد تغييراتي در نحوه بيان و زبان سياسي خود به بهره برداري هر چه بيشتر از «قدرت نرم» روي بياورد و اين امر، همراه با ايجاد مقبوليت نسبي جهاني براي سياست هاي كاخ سفيد از جهاتي مي تواند عرصه را بر كشورها و جنبش هاي مقاوم و ضد امپرياليست تنگ تر كند. از اين رو با روي كار آمدن اوباما، كشورها و نهضت هاي مقاوم، استقلال طلب، آزاديخواه و استكبارستيز جهان نيز بايد ضمن هوشياري و آينده نگري تا حدودي در خط مشي و لااقل در زبان سياسي خود تغييراتي به وجود آورند تا بتوانند در برابر اين تغيير چهره امپرياليستي به صورت مقبول و كارآمدي به حيات و دوام سياسي خويش ادامه دهند.
+ نوشته شده در سه شنبه 21 آبان1387ساعت   توسط یعقوب نعمتی وروجنی
|
|
|